الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
331
الغدير ( فارسى )
- گفتى : آنكه شكوه آرد ، دعوى صبرش نشايد . آخر ، چشم بگشا و حال زارم بنگر . - تير عشقت به جان نشست و طاقتم بربود ؛ عشق و شيدايى قهرمان پيلتن را مقهور سازد . - در اين سياهى شب كدامين چراغت ره نمود ؟ هيهات ! چهرهات خود بدر تابانى است كه سياهى شب را بزدود . - جوياى شوكت بودى و با قهر و زور ، گردن زيبارويان را به بند كشيدى . - با چشمان فتان كه به شمشير ، كشتن و بستن آموزد و با قد و بالايى كه به نيزهء تابدار طعنهء جانستان ياد دهد . - اى كه در وادى « حاجر » مىگذرى و در برابرت جولانگاه وسيعى مىنگرى . - چون به سراپردههاى « قبا » بگذرى ، هنگامى كه خورشيد در حال غروب است ، اختران سما را بگو در حجاب شويد . جلوهگاه حسن ، ويژهء اختران اينبارگاه است . - به آرزوى آن شبهاى « خيف » ، آيا روزگار عيش و شادمانى بازخواهد گشت ؟ - رؤياى شبانه بود كه سپيدى صبحش گريزاند ، يا سايهء جوانى كه رخت بربست . - هيچكس جوانى و بىنيازى را با هم گرد نياورد ، و نه پيرى را با شادمانى . - آن غم كه روزگار عيش و شيدايىام را سياه كرد ، كاش با سپيدى عذارم همان مىكرد . - نه گمانم بود كه موى سپيدم از رنگ خضاب درآمده تا آنكه از فرتوتى به دامنم ريخت . - ناگهان از در بلايى درآمد و ايام پيرىام را به جرم شور جوانى به كيفر گرفت . - موى سپيد اعلام خطر است ، اگر بر حذر باشند و پيرى زبان به پند و نصيحت گشايد ، اگر بپذيرند . - سالهاى عمرى كه در فناى زندگى بارافكنده است ، گواهى دهد كه بخت و اقبالت بار بسته است . - زندگى سراسر درس عبرت است و تو بىخبر ، دنبال ديو آرزو مىتازى . - فاصلهء آرزوها با مرگ نه چندان است ، چونان كه فاصلهء دست راست با چپ . - اينك كه توانى در كار خير بكوش و يا آرزوى سعادت كن ، باشد كه دريابى . - سبكبال جانب حوض كوثر پوى كه صاحبان حوض ، ترازوى عملت را گرانبار سازند . - به مهر آل احمد چنگ زن كه اين دستاويز رستگارى ناگسستنى است .